تاريخ : سه شنبه 14 مهر 1394برچسب:, | 19:33 | نويسنده : |

گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه
گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه

هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه

تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه

دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز
با غرورم می خرم آن را ، در این بازار نه

قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار نه

گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه

ميروى اما خودت هم خوب ميدانى عزيز
ميکنى گاهى فراموشم، ولى انکار نه

سخت ميگيرى به من، با اينهمه از دست تو
ميشوم دلگير شايد نازنين، بيزار نه



تاريخ : شنبه 11 مهر 1394برچسب:, | 4:1 | نويسنده : |

آبجی گلم تولدت مبارک

کدامین هدیه را به قلب مهربانت تقدیم کنم

که خود گنجینه ی زیبایی های عالمی؟

ای شیرینی لطیف ترین سرود طبیعت،

چگونه خدا را برای چنین بخشش رنگینی شکر گویم؟

ای ظرافت تپش قلب چکاوک،

تو را بر رفیع ترین قله ی احساسم قرار

داده ام و با تمام وجود فریاد بر می آورم

که روشن ترین فرداها تقدیم تو باد.

روز تولد تو

ستاره ها آبی میشن

پرنده ها شعر می خونن

با گلا هم بازی می شن

روز تولد تو

زمین پراز شادی می شه

ستاره ها نور می پاشن

رودخونه مهتابی می شه

روزتولد تو

میام کنارت می شینم

از گلشن پاک چشات

سبد سبد گل می چینم

روز تولد تو

پرنده ها جون می گیرن

از قفس آزاد می شن و

با نگات آروم می گیرن

روزتولد تو

درختچه ها گل می کنن

واسه گذشتن از چشات

برگاشونو پل می کنن

روز تولد تو

خیابونا خاکی می شن

چشات رو آینه ی دلم

می مونن‌ حکاکی می شن

روز تولد تو

پرستوها میان خونه

تودنیا هیچکی مثل من

قدر تورو نمی دونه

روزتولد تو

فرشته ها بال می گیرن

اگه نمونی پیششون

از دوریه تو می میرن

روز تولد تو

نسیم عاشقونه هاست

تو نیستی و بدون تو

دلم پراز بهونه هاست

روز تولد تو

پراز عشق و حرارت

می خوام بگم گل من:

تولدت مبارک



تاريخ : پنج شنبه 9 مهر 1394برچسب:, | 18:3 | نويسنده : |



تاريخ : چهار شنبه 8 مهر 1394برچسب:, | 2:52 | نويسنده : |

ﻣﻦ ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﮕﻔﺘﻢ ! ﺩﯾﻦ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ
ﻧﻪ ! ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﺟﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ


ﺧﺎﻟﻖ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﭘﻨﻬﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ
-ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺩﺍﻍ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺑﺮ ﺩﻟﻢ
ﻣﯽ ﻧﺸﺎﻧﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﺣﮑﻢ ﻭﯾﺮﺍﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ
ﺑﯿﻘﺮﺍﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﻫﻢ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺗﻮ
ﺑﺎﻋﺚ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﮔﺮﯾﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ


ﺁﻣﺪﯼ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻣﻮﻣﻦ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺷﻮﻡ
ﺭﺑّﻨﺎ ﻭ ﺁﺗﻨﺎ" ﯼ ﺑﯿﻦ ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ"
ﮔﺮﮔﻬﺎﯼ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ، ﺁﺩﻡ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻣﯽ ﺩﺭﻧﺪ
ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭼﻮﭘﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ


ﻋﺸﻖ ِ ﺩﻭﺭﻡ ﺍﺯ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﻠﻌﻪ ﺍﻡ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﯼ؟
ﮐﻪ ﻧﺪﯾﺪﯼ ﺩﺭ ﺣﺮﯾﻤﻢ، ﻣﺎﻩ ﻭ ﺳﻠﻄﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ
ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﻦ ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﮕﻔﺘﻢ ! ﺩﯾﻦ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ


ﻧﻪ ﺯﻟﯿﺨﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺍ
ﺗﺎ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﯿﺮﻭﻡ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺷﯿﻄﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ
ﺩﺭ ﻏﺰﻟﻬﺎﯾﻢ ﺷﮑﺴﺘﻢ، ﺫﺭﻩ ﺫﺭﻩ ... ﺭﺍﺿﯽ ﺍﻡ
ﻣﻨﺰﻭﯼ ﺑﺎﺷﻢ، ﻧﺒﺎﺷﻢ،ﺣﺮﻑ ﭘﺎﯾﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ
ﺗﺎ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﺣﺒﺴﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺗﺎ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺣﺴﺮﺕ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺣﯿﺮﺍﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ...



تاريخ : دو شنبه 6 مهر 1394برچسب:, | 3:13 | نويسنده : |

●♥ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺒﯿﻪ ♥●••



••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﯼ…♥●••



••●♥ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ…♥●••



••●♥ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺩﺕ ♥●••



••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﺑﻬﺶ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺷﺪﯼ♥●••



••●♥ﻭ ﺩﻟﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺍﺯﯾﻦ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﺩﻝ ﺑﮑﻨﯽ♥●••



••●♥ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺒﯿﻪ♥●••



••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺨﺎﻃﺮﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺯﺵ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﯼ…♥●••



••●♥ﻭ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﯿﮑﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎﺵ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺑﺎﺷﯽ♥●••



••●♥ﺍﻧﻘﺪ ﺭﻭﺵ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﺸﯽﻭ ﺑﻪ ﺗﮏ ﺗﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﻫﺎﺵ ﺩﻗﯿﻖ ﻓﮑﺮﻣﯿﮑﻨﯽ♥●••



••●♥ﻭ ﺑﺎﺯﺧﻮﺍﺳﺘﺶ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯿﺸﯽ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺵ♥●••



••●♥ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺒﯿﻪ♥●••



••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻧﺶﺗﻮ ﺩﻟﺖ ﺁﺷﻮﺏ ﻭ ﻧﮕﺮﻭﻧﯽ ﻣﻮﺝ ﻣﯿﺰﻧﻪ،♥●••



••●♥ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ . . ♥●••



••●♥ ﻏﯿﺮﺗﯽ ﻣﯿﺸﯽ ﻭ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ♥●••



••●♥ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﺶ…♥●••



••●♥ﺩﻟﺖ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﮐﻪﺯﻣﺎﻥ ﺭﻭ ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﻨه♥●••



••●♥ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭﯼ ﺍﺯﺵ ﺧﺪﺍﻓﻈﯽ ﮐﻨﯽﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﻨﮓ ﻣﯿﺸﻪ . .♥●••



••●♥ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺪﯾﺪﯾﺶ♥●••



••●♥ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺒﯿﻪ♥●••



••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺣﺮﯾﺼﯽﻭ ﺗﻤﻮﻣﺶ ﻭ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ♥●••



••●♥ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺠﯿﺒﻪ ♥●••



••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺣﺲ ﻭﺑﺎ ﺗﻤﻮﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﻋﻮﺽ کنی…♥



تاريخ : دو شنبه 6 مهر 1394برچسب:, | 2:40 | نويسنده : |



تاريخ : پنج شنبه 2 مهر 1394برچسب:, | 12:34 | نويسنده : |

دخترکی دو سیب در دست داشت


مادرش گفت:


یکی از سیب هاتو به من میدی؟


دخترک یک گاز بر این سیب زد


و گازی به آن سیب !


لبخند روی لبان مادر خشکید!


سیمایش داد می زد که چقدر از دخترکش ناامید شده


اما دخترک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت:


بیا مامان!


این یکی ، شیرین تره!!!!


مادر ، خشکش زد


چه اندیشه ای با ذهن خود کرده بود..!


هر قدر هم که با تجربه باشید


قضاوت خود را به تأخیر بیاندازید


و بگذارید طرف مقابل شما فرصتی برای توضیح داشته باشد ...



تاريخ : یک شنبه 29 شهريور 1394برچسب:, | 18:16 | نويسنده : |




تاريخ : پنج شنبه 19 شهريور 1394برچسب:, | 19:2 | نويسنده : |

همیشه خودت را " نقد " بدان
تا دیگران تو را به " نسیه " نفروشند
سعی کن استاد " تغییر " باشی نه قربانی " تقدیر "
در زندگی به کسی اعتماد کن که
بهش " ایمان " داری نه " احساس "
هرگز به خاطر مردم " تغییر نکن "
این جماعت هر روز تو را جور دیگری می خواهند
شهری که همه در آن " میلنگند "
به کسی که " راست " راه می رود " می خندند "
یاد بگیر تنها کسی که لبخند تو را می خواهد
" عکاس است "
که او هم پولش را میگیرد
به چیزی که دل نداره " دل نبند "
هرگز تمامت را برای کسی رو نکن
بزار کمی " دست نیافتنی " باشی
"ادمها. تمامت. که. کنند. رهایت. می کنند."
و در اخر " خودت باش "



تاريخ : دو شنبه 16 شهريور 1394برچسب:, | 3:38 | نويسنده : |